تبلیغات
کارگاه مجازی شعر امروز اراک
کارگاه مجازی شعر امروز اراک
آدرس وبلاگ جدید کارگاه شعر امروز

 

باسلام واحترام

 

آدرس وبلاگ جدید کارگاه:

 

www.todaypoemstudio.blogfa.com


نویسنده :سعیده فراهانی--
دوشنبه 16 تیر 1393-02:55 ب.ظ



گنجشک پر! از رضا نعمتی (پسر فیروزه ای)

شاعر: رضا نعمتی

 

گنجشک پر!
گنجشک پر که پر زدم و جیک و جیک و جیک
با ردّ پای ثانیه‌ها تیک و تیک و تیک
باران به پلک‌های دلم عشق می‌دهد
با سمفونی جاذبه‌ی چیک و چیک و چیک
انگار شاعرم؟‍! نه غمم؟! غرق شادی‌ام
با بیت‌ها وقافیه ی شیک و شیک و شیک
قندیل‌های سقف دهانم که آب شد
با طعم سیب سرخ لب و بوی عطر بیک
بازم غزل به قافیه‌ها تیشه می‌زند
با شانه‌های ارّه و آوای خیک و خیک
هفت سنگ نه! به بازی دیگر رضا شدم
لی لی کنم که بد شده‌ام و در بیان نیک

 




نویسنده :سعیده فراهانی--
سه شنبه 8 بهمن 1392-01:49 ب.ظ



چند بند از یک مربع ترکیب عاشورایی از سید حمیدرضا برقعی

نام شاعر: سید حمیدرضا برقعی

 

با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد
ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرد
در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
 
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده است

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
 
"باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاست
شاعر شکست خورده‌ی طوفان واژه‌هاست"

می رفت سمت روضه ی یک شاهِ کم سپاه
آیینه ای ز فرط عطش می کشید آه
انبوه ابر نیزه و شمشیر بود و ماه
شاعر رسیده بود به گودال قتلگاه

فریاد زد که چشم مرا پر ستاره کن!
"مادر بیا به حال حسینت نظاره کن"

بی‌اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب، قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد، واژه‌ی لب‌تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
 
حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند
دارد غروب«فرشچیان» گریه می‌کند

با این زبان چگونه بگویم چه‌ها کشید؟
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی‌ریا کشید
بر پیکرش به جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه‌ها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سربریده غروبی نمی‌شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانی‌اش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...

 
در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ‌کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

 




نویسنده :سعیده فراهانی--
چهارشنبه 22 آبان 1392-01:12 ب.ظ



غزلی از استاداسدالله عباسیان

شاعر: استاد اسدالله عباسیان (شاعرومنتقدادبی)

 

من!نه شهری،نه دهاتی،که غمی پنهانم

در بلاتکلیفی یک برزخ بی پایانم

 

وطنم نیست ولی کوه هم آواز منست

یاغی خسته که در دامنهء طغیانم

 

مانده ام باغم او در قفس آزادی

بال وپر دارم وافسوس که پر نتوانم

 

نه به دین معرفتی دارم ونه بی دینم

کفر وایمان چه کند با دل سرگردانم

 

آتشی درفکن ای بغض فروخوردهء من

سوختن راز بزرگیست که من می دانم




نویسنده :سعیده فراهانی--
چهارشنبه 8 آبان 1392-02:14 ب.ظ



غزلی ازحافظ


معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوشست بدین قصه اش درازکنید

 

حضورخلوت انسست ودوستان جمعند

و "ان یکاد" بخوانید و در فراز کنید

 

رباب وچنگ به بانگ بلند می گویند

که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

 

بجان دوست که غم پرده بر شما ندرد

گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

 

میان عاشق ومعشوق فرق بسیاراست

چو یار ناز نماید شما نیاز کنید

 

نخست موعظهء پیرصحبت این حرفست

که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

 

هرآن کسی که دراین حلقه نیست زنده به عشق

براو نمرده به فتوای من نماز کنید

 

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ

حوالتش به لب یار دلنواز کنید

 

دوستان خوب وهمیشگی کارگاه مجازی شعر امروز درجریان باشید مراسمی به مناسبت بزرگداشت مقام حافظ روز دوشنبه 29مهر1392 راس ساعت 17درسالن امام علی (ع) واقع در خیابان امام اراک برگزار میشود علاقه مندان میتوانند در این مراسم شرکت کنند.

 




نویسنده :سعیده فراهانی--
پنجشنبه 25 مهر 1392-10:24 ب.ظ



غزلی از سید ابوالفضل صمدی

شاعر: سید ابوالفضل صمدی

 

 

مجال گریه کم و حجم درد بسیار است

توقع تو ازاین روح سرد بسیار است

 

به خاطر تو گلی سرخ از کجا بخرم

زمانه ایست که گلهای زرد بسیار است

 

حرامی آمد و راحت پرنده ام را برد

در این قبیله که می گفت مرد بسیار است؟

 

بگو به کفتر خوش باوری که در راه است

به این محله نیا هرزه گرد بسیار است

 

یکی از این همه دیوانه عاشق لیلی است

اگرنه وحشی و صحرانورد بسیار است

 

مرا به حال خود ای ابر مهربان بگذار

مجال گریه کم وحجم درد بسیار است




نویسنده :سعیده فراهانی--
دوشنبه 8 مهر 1392-02:43 ب.ظ



غزلی از قیصرامین پور به مناسبت هفته دفاع مقدس

شاعر: قیصر امین پور

 

 

 

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

 

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

 

 

چو گلدان خالی لب پنجره

 

پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم

 

 

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

 

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

 

 

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

 

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

 

 

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

 

اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم

 

 

گواهی بخواهید، اینک گواه

 

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم

 

 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

 

از این دست عمری به سر برده‌ایم

 

 




نویسنده :سعیده فراهانی--
دوشنبه 1 مهر 1392-11:32 ب.ظ



غزلی از سعدی

 

نام شاعر:  سعدی

 

 

ای یارجفا کرده وپیوند بریده

 

این بود وفاداری وعهد تو ندیده

 

 

درکوی تومعروفم وازروی تومحروم

 

گرگ دهن آلوده ویوسف ندریده

 

 

ما هیچ ندیدیم وهمه شهر بگفتند

 

افسانه مجنون به لیلی نرسیده

 

 

در خواب گزیده لب شیرین گل اندام

 

از خواب نباشد مگر انگشت گزیده

 

 

بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم

 

چون طفل دوان در پی گنجشک پریده

 

 

مرغ دل صاحبنظران صید نکردی

 

الا به کمان مهره ی ابروی خمیده

 

 

میلت به چه ماندبه خرامیدن طاووس

 

غمزت به نگه کردن آهوی رمیده

 

 

گر پای به در مینهم از نقطه ی شیراز

 

ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده

 

 

با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد

 

رفتیم دعا گفته ودشنام شنیده

 

 

روی تومبیناد دگر دیده سعدی

 

گر دیده بکس باز کندروی تودیده

 




نویسنده :سعیده فراهانی--
شنبه 23 شهریور 1392-01:53 ب.ظ



سپیدی از شهریار صفایی

 

شاعر: شهریار صفایی

 

برگرد به عقب


عقب تر از اولین برادر کشی


عقب تر از زنی که برای شوهرش سیب چید


و توی دامنش گذاشت


عقب تر از روزی که


خودت را به ما نشان دادی


معرفی کردی


عقب تر از دشمنی شیطان با انسان


برگرد


به عقب تر از


انفجار بزرگ


و برای آخرین بار


برگرد


به جایی که هیچ کس یادش نیست


حتی خودت.


حالا بگو


ما را – که نماد فراموشی هستیم-


دوباره می آفرینی؟!




نویسنده :سعیده فراهانی--
دوشنبه 21 مرداد 1392-11:39 ب.ظ



دو کوتاه از محمد جانبخش

شاعر: محمد جانبخش

آغاز ایمان است
شک


ومن
شک میکنم
آری


که دوستم
داری...

……..

تنها تویی که چشم به پرواز دوخته
تویی که نیستی سر به زیر
چون گله ما

آی...
ای کفتر باز محله ما...




نویسنده :سعیده فراهانی--
جمعه 11 مرداد 1392-04:02 ب.ظ



جلوهء جلال از شهریار

جلوه ءجلال

 

شاعر: محمدحسین بهجت تبریزی(شهریار)

 

 

شبست وچشم من وشمع، اشکبارانند

 

مگر             بماتم                 پروانه                       سوگوارانند

 

 

چه می کند به دو چشمم شب فراق تو ماه

 

که این    ستاره   شماران      ستاره   بارانند

 

 

مرا    زسبز   خط    وچشم مستش   آید  یاد

 

در   این بهار    که بر سبزه میگسارانند

 

 

برنگ لعل تو ای گل پیاله های شراب

 

چو   لاله    بر لب   نوشین     جویبارانند

 

 

بغیر من که بهارم بباغ عارض تست

 

جهانیان        همه    سرگرم          نوبهارانند

 

 

بیا که لاله رخان لاله ها به دامنها

 

چو گل شکفته به دامان کوهسارانند

 

 

نوای مرغ حزینی چومن چه خواهد بود

 

که     بلبلان     تو   در   هر چمن    هزارانند

 

 

پیاده را چه بچوگان عشق و گوی مراد

 

که مات عرصهء حسن تو شهسوارانند

 

 

تو چون نسیم گذر کن بعاشقان وببین

 

که همچو برگ خزانت چه جان نثارانند

 

 

بکشت سوختگان آبی ای سحاب کرم

 

که تشنگان           همه    در    انتظار        بارانند

 

 

مرا    بوعدهء  دوزخ  مساز از   او نومید

 

که    کافران    به نعیمش     امیدوارانند

 

 

جمال رحمت او جلوه می دهم بگناه

 

که   جلوه گاه    جلالش         گناهکارانند

 

 

تو بندگی بگزین شهریار بر در دوست

 

که بندگان در دوست شهریارانند

 

 




نویسنده :سعیده فراهانی--
دوشنبه 7 مرداد 1392-02:39 ق.ظ



غزلی از الهام مشهدی

 

شاعر: الهام مشهدی(عضونوجوان کارگاه)

 

تجربه ی شاعری:7 سال

 

 

آمده است باز صدای خوشی از بانگ اذان

 

می وزد  باز نسیم خوش  ماه رمضان

 

 

شده است هرنفس از عطرمحبت جاری

 

بشتابید در این ماه بخوانید قرآن

 

 

روزه گیرید در این ماه در این ماه خدا

 

که در این راه نمانید و نباشید نگران

 

 

نفس و خواب تو هردم چو عبادت باشد

 

چون در رحمت او باز شده است در دو جهان

 

 

گرتوخواهی که ببینی نفس و عطرجنان

 

روزه ای گیرو غنیمت شمر این خط و نشان

 




نویسنده :سعیده فراهانی--
یکشنبه 30 تیر 1392-06:23 ب.ظ



غزلی از زنده یاد حسین منزوی

شاعر: زنده یاد حسین منزوی

برگرفته شده ازمجموعه غزل "باعشق در حوالی فاجعه"

 

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

...وماه را زبلندایش به روی خاک کشیدن بود

 

پلنگ من- دل مغرورم- پرید وپنجه به خالی زد

که عشق- ماه بلند من- ورای دست رسیدن بود

□

گل شکفته!  خداحافظ اگرچه لحظه ی دیدارت

شروع وسوسه ای درمن به نام دیدن وچیدن بود

 

من وتوآن دو خطیم،آری موازیان به ناچاری

که هر دو باورمان زآغاز به  یکدگرنرسیدن بود

 

اگرچه هیچ گل مرده  دوباره زنده نشد اما

بهاردر گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

 

شراب خواستم وعمرم شرنگ ریخت به کام من

فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود

□

چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفسمی  بافت ولی به فکر پریدن بود




نویسنده :سعیده فراهانی--
دوشنبه 24 تیر 1392-01:51 ب.ظ



غزلی از سید ابوالفضل صمدی

شاعر : سید ابوالفضل صمدی

 

 

نخواستم که نشانم دهی هوا خوب است

 

ببند پنجره ها را همین فضا خوب است

 

 

چنین پرنده ی آواره ای چه می دانست

 

بپرسد از نظر شاخه ها کجا خوب است

 

 

بزن به کوه که در ذهن مردم این شهر

 

شکستن پر و بال پرنده ها خوب است

 

 

به خواهرم که سر از سجده بر نمی دارد

 

بگو چگونه تو فهمیده ای خدا خوب است؟

 

 

تو کوه را بکن وفکر ماندگاری باش

 

چه غم که پاسخ شیرین بد است یا خوب است

 

 

بزن به شاهرگم تیغی وخلاصم کن

 

برای چلچله ها مرگ بی صدا خوب است

 




نویسنده :سعیده فراهانی--
سه شنبه 11 تیر 1392-12:24 ق.ظ



غزلی از علی مهدیزاده

شاعر: علی مهدیزاده

 

در حسرت چشم نگرانی كه ندارم

 

هی می رود از دست زمانی كه ندارم

 

 

با هر گذر آه... دم فاصله مانده ست

 

بر سینه من داغ كسانی كه ندارم

 

 

پیشانی من داغ جنون خورده ولی باز

 

شرمنده ام از نام و نشانی كه ندارم

 

 

گفتند كه صید تو همین ست بگیرش

 

ای وای به من! تیر و كمانی كه ندارم!

 

 

در آینه چشمان كسی در پی من بود

 

دنبال چه می گشت؟ همانی كه ندارم؟

 

 

من خسته ام از زندگی از عشق از ایمان

 

ای كاش بگیرم سرطانی كه ندارم

 




نویسنده :سعیده فراهانی--
چهارشنبه 29 خرداد 1392-10:13 ب.ظ








  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  



آرشیو


نویسندگان


جستجو